رنگ انسان ها
نظرش راجب واژه مرگ بود
نوشته بود که انسان ها خاکستری هستن!!!
من جواب اون دوست عزيز رو دادم، ولی ميخوام شما هم بدونيد
انسان ها ارزش هيچ رنگی رو ندارن چون هيچ کدومشون يه رنگ نيستن
قبول داريد؟؟؟؟
دست تو تو دست من بود
دلت امّا جای ديگه
تو خودت خبر نداری
امّا چشمات اينو ميگه
مدتی بود حس می کردم که دلت يه جا اسيره
پشت پا زدی به بختت کی واست جز من می ميره
تو ميگی يه وقتا گاهی
پيش مياد يه اشتباهی
نه ديگه،ديگه نميشه واسه تو نمونده راهی
ديگه ديدنم محاله
ديگه برگشتن خياله
|
مرگ واژه ايست که در گور ها جاريست ... مردن دگر زنجير حسرتی ست | |
|
مرسی حامد جان | |
| زندگی شاید همین باشد یک فریب ساده و کوچک آن هم از دست عزیزی که تو دنیا را جز برای او و جز با او نمی خواهی من گمانم زندگی باید همین باشد... | |
عشق زمانی زيباست که برای تو باشد
تو زمانی زيبايی که برای من باشی

گفتم نرو پرپر می شم
گفتی ميخوام رها باشم
گفتم آخه عاشق شدم
گفتی ميخوام تنها باشم
گفتم دلم گفتی بسوز
گفتم يه عمری باز هنوز
گفتم پس عمرم چی ميشه
گفتی هدر شد شب و روز
گفتم آخه داغون شدم
گفتی به من خوش ميگزره
گفتم بيا چشمام به تو
گفتی آخه کی مي خره
گفتم منو جنس ميبينی
گفتی آره بی قيمتی
گفتم يه روز کسی بودم
با من نکن بی حرمتی
| يه روز بهم گفت: «ميخوام باهات دوست باشم؛ آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام». بهش لبخند زدمو گفتم: «آره ميدونم. فكر خوبيه.من هم خيلی تنهام». يه روز ديگه بهم گفت: «ميخوام تا ابد باهات بمونم؛ آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام». بهش لبخند زدم و گفتم: «آره ميدونم. فكر خوبيه.من هم خيلي تنهام». يه روز ديگه گفت: «ميخوام برم يه جاي دور، جايي كه هيچ مزاحمي نباشه. بعد كه همه چيز روبراه شد تو هم بيا. آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام». بهش لبخند زدم و گفتم: «آره ميدونم. فكر خوبيه. من هم خيلي تنهام». يه روز تو نامهش نوشت: «من اينجا يه دوست پيدا كردم. آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام». براش يه لبخند كشيدم و زيرش نوشتم: «آره ميدونم. فكر خوبيه.من هم خيلی تنهام». يه روز يه نامه نوشت و توش نوشت: «من قراره اينجا با اين دوستم تا ابد زندگي كنم. آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام». براش يه لبخند كشيدم و زيرش نوشتم: «آره ميدونم. فكر خوبيه. من هم خيلي تنهام». حالا ديگه اون تنها نيست و من از اين بابت خيلی خوشحالم و چيزی که بيشتر خوشحالم می کنه اينه که نمی دونه من هنوز هم خيلي تنهام. | |
عشق کلمه اي است بسيار مقدس که قداست آن از آفتاب روشن تر و از هر زيبايي زيباتر است. عشق و عاشقي از نظر تعريف در هيچ لغتي نگنجد و در هيچ واژه اي نتوان آن را جاي داد چرا که عشق مقامي برتر از فکر و انديشه است. عشق محور اصلي و محرک واقعي همه تجليات و تبلور همه جهان خلقت به موجود خود است. حرکات جهان، تحت تاثير قواي عشق است و محرک کل جهان، عشق مطلق خواهد بود و تمام جنبش هاي گوناگون به فرمان عشق ازلي که در همه موجودات است به وجود مي آيد. آنچه در جهان است به طور کلي بر محور عشق دور مي زند و جهان هستي، بدون عشق مرده است. کمال عارف سوختن او باشد در دوستي و عشق به حق چرا که محال باشد کسي حق را شناسد و دوستش نداشته باشد و معرفت بدون عشق ارزشي ندارد و حق اين است که اگر در راه دوست هر دو جهان را از دست دهي، هنوز اندک باشد. چگونه مي توان عشق را انکار کرد در صورتي که جز عشق در جهان چيزي نيست؟
اگه یکی رو دیدی که وقتی داری رد میشی برمیگرده و نگات میکنه بدون براش مهمی
اگه یکی رو دیدی که وقتی داری میوفتی برمیگرده وبا عجله میاد به سمتت بدون براش عزیزی![]()
اگه یکی رو دیدی که وقتی داری میخندی برمیگرده نگات میکنه بدون واسش قشنگی![]()
اگه یکی رو دیدی که وقتی داری گریه میکنی میاد باهات اشک میریزه بدون دوست داره![]()
و اگه یه وقت یکی رو دیدی که وقتی داری با یکی دیگه حرف میزنی ترکت میکنه بدون عاشقته![]()